|
|
|
|
|
دل من دیر زمانی ست که می پندارد دوستی نیز گلی ست مثل نیلوفر و ناز ساقه تردی ظریفی دارد بی گمان سنگدل است آن که روا دارد جان این ساقه ناز را دانسته بیازارد در زمینی که ضمیر من و توست از نخستین دیدار هر سخن ، هر رفتار دانه های ست که می افشانیم برگ وبار ست که می رویانیم آب و خورشید و نسیمش مهربانیست گر بدان گونه که بایست به بار اید زندگی را به دل انگیزترین چهره بیارآید آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بس بی نیازت سازد از همه چیز وهمکس زندگی گرمی دل های به هم پیوسنه ست تا درآن دوست نباشد همه درها بسته است
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 20:5 توسط یاس
|
|
||